محمود بن على خواجوى كرمانى

92

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )

بيا كه جان عزيزم فداى لعل لبت * كه با لب تو دلم را محبّتى جانيست تو شاه كشور حسنى و حاجبت ابرو * ولى خموش كه بس حاجبى به پيشانيست چنين كه مىكند از قامت تو آزادى * كمينه بنده قدّ تو سرو بستانيست مپوش چهره كه از طلعت تو خواجو را * غرض مطالعهء سرّ صُنع يزدانيست 191 [ زلف هندوى تو در تابست و ما را تاب نيست ] ش زلف هندوى تو در تابست و ما را تاب نيست * چشم جادوى تو در خوابست و ما را خواب نيست با لبت گر باده لاف جانفزائى مىزند * پيش ما روشن شد اين ساعت كه او را آب نيست نرگست در طاق ابرو از چه خفتد بىخبر * زانكه جاى خواب مستان گوشهء محراب نيست ساكن كوى خرابات مغان خواهم شدن * كز در مسجد مرا امّيد فتح الباب نيست خاك ره بر من شرف دارد اگر مست و خراب * بر در ميخانه خفتن خوش‌تر از سنجاب نيست پيش رويش ز آتش دل سوختم پروانه‌وار * زانكه شمعى چون رخش در مجلس اصحاب نيست گفتمش كآخر دل گم گشته‌ام را بازده * گفت بارى اين بضاعت در جهان ناياب نيست روضهء رضوان بدان صورت كه وصفش خوانده‌اى * چون بمعنى بنگرى جز منزل احباب نيست اى كه خواجو را ز تاب آتش غم سوختى * اين همه آتش چه افروزى كه او را تاب نيست 192 [ بدايت غم عشّاق را نهايت نيست ] ش بدايت غم عشّاق را نهايت نيست * نهايت ره مشتاق را بدايت نيست سخن بگوى كه پيش لب شكربارت * حديث شكّر شيرين بجز حكايت نيست